6 بهمن 59 در دیار سبزرنگ "لاهیجان" (سرزمین کلوچههای خوشمزه) فرزندی چشم به جهان گشود که عاشق گوجه سبز است. او جوانیست خوشبخت که ماشین 206 دارد و در محلهای بنام سعادتآباد سکنی گزیده است. نام نگهبان مجتمع آنها "بصیر" است.
تابستانها موهای بلندِ "هومن" خرمایی رنگ است و باقی سال مشکی میشود. سایز لباس او “M” (مدیوم) است و بتازگی از همه رنگِ لباسی استقبال میکند، ولی باز هم انتخاب اول او نوع خاصی از رنگ سبز است.
اشتهای زیادی به "خورشت بادمجان"، "قلیه ماهی" و اکثر غذاهای شمال دارد، بهطوریکه گاهی اوقات سایز لباس او "L" میشود. روزهای نزدیک به عید را دوست دارد و بوی نم باران دیوانهاش میکند.
زمانی بهصورت حرفهای ژیمناستیک کار میکرد ولی الان همهی ما او را بهعنوان یک فیلمبردار حرفهای میشناسیم. سفید، جذاب و بهشدت احساساتی ست و با فرکانسی صحبت میکند که آرامش در ذهن شما زاد و ولد میکند.
مهربان، مغرور و صبور است. از آدمهای دروغگو ترسیده و از "چه گوارا" و "احمد شاه مسعود" (شیر پنجشیر) خیلی خوشش میآید. در بین دوربینهای 35 میلیمتری به ARRICAM light و در بین دوربینهای دیجیتال به EPIC M علاقهی زیادی دارد، و کلاً تصویربرداری یا فیلمبرداری فرقِ زیادی برایش نمیکند.
معمولاً روزی 2 تا 3 ساعت در اینترنت سرچ میکند. همهی سازهای کوبهای را دوست دارد و "مارک روتکو" نقاش مورد علاقهی اوست. "بامزی"، "واتو واتو" و "خانوادهی دکتر ارنست" بهترین کارتونهای دوران بچگیاش بهشمار میآیند.
بهنظر او همهی لوکیشنها میتوانند در جای درستشان بهترین باشند ولی کلا از لوکیشنهای بیمارستان، درمانگاه، مدرسه، آگاهی و کلانتری بیزار است.
"HAMMER" (چکش) ماشین مورد علاقهی اوست و یکی از مجلههایی که ایشان میخرند "American Cinematographer" است که قیمتش حدوداً 6 دلاراست.
«هومن بهمنش» لیسانس کارگردانی سینما از سورهی اصفهان دارد و در میان فیلمبرداران آثار "حسین جعفریان" و "کنراد هال" را خیلی میپسندد. جالب است که بدانید او کارگردانی را بهفیلمبرداری هر کاری ترجیح میدهد. امیدوارم هرچه سریعتر اولین فیلماش را بسازد.
[...]